|
1- اَلنّاسُ فِى الدُّنیا بِالاَْموالِ وَ فِى الآخِرَةِ بِالاَْعمالِ اعتبار مردم در دنیا به مال است و در آخرت به عمل. (بحارالأنوار، ج 78، ص 368، ح3) 2- التواضع أن تعطی الناس ما تحب أن تعطاه (المحجة البیضاء ، ج 5 ، ص 225 ) 3- العقوق یعقب القلة و یؤدی الی الذلة (مسند الامام الهادی ، ص 303 ) 4- من کان علی بینة من ربه هانت علیه مصائب الدنیا و لو قرض و نشر (تحف العقول ، ص 511) 5- لو سلک الناس وادیا شعبا لسلکت وادی رجل عبد الله وحده خالصا اگر همه مردم مسیری را انتخاب کنند و در آن گام نهند ، من به راه کسی که تنها خدا را خالصانه می پرستد خواهم رفت . (بحار الانوار ، ج 78 ، ص 245) |
نظرات ()
در حالیکه رسانه های معاند با نظام جمهوری اسلامی از روز 13 خرداد سال گذشته و همزمان با ناپدید شدن شهرام امیری پژوهشگر ایرانی مدعی بودند که وی به آمریکا پناهنده شده است، وی با پخش فیلمی اینترنتی اعلام کرده است که در یک عملیات مشترک توسط نیروهای سیا و استخبارات عربستان ربوده شده و هم اکنون در ایالت آریزونا نگهداری می شود.
به گزارش ایرنا، این پژوهشگر ایرانی که سال گذشته برای اعمال حج به عربستان سعودی سفر کرده بود در شهر مدینه منوره توسط نیروهای امنیتی این کشور و با همکاری ماموران سازمان جاسوسی آمریکا-سیا- ربوده شده است، در این فیلم به تشریح وضعیت خود پرداخته است.
در این فیلم که با عملیاتی خاص و پیچیده به دست نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران رسیده، شهرام امیری سرگذشت خود طی این مدت را توضیح داده است.
امیری در این فیلم که متعلق به روز سه شنبه 17 فروردین 1389 مطابق با 5 آوریل 2010 است، ضمن رد موضوع پناهندگی اش می گوید: من شهرام امیری، کارشناس و محقق دانشگاه صنعتی مالک اشتر و هم اکنون در شهر توسان ایالت آریزونای آمریکا مستقر هستم.
این پژوهشگر ایرانی در ادامه این فیلم تاکید می کند: در تاریخ 13 خرداد 88 در یک عملیات مشترک توسط تیم های ترور و ربایش سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) و استخبارات عربستان سعودی در شهر مدینه منوره دزدیده شدم، سپس آنها مرا به خانه ای منتقل و یک آمپول بیهوشی به من تزریق کردند. وقتی به هوش آمدم، فهمیدم که با یک هواپیما در راه آمریکا هستم.
تا این قسمت از اظهارات امیری که در این فیلم ویدئویی قرار دارد وی ضمن رد هر گونه موضوع پناهندگی از "ربوده شدن" خود توسط تیم های "ترور و ربایش" سازمان سیا و استخبارات عربستان سعودی سخن می گوید. این همان مساله ای است که مقامات ایرانی از همان ابتدا بر روی آن تاکید می کردند اما نه مقامات عربستانی و نه مقامات آمریکایی آن را تایید نمی کردند و مدعی بودند امیری به آمریکا "پناهنده" شده و "اطلاعات مهمی" را در رابطه با برنامه های هسته ای ایران در اختیار آنها قرار داده است.
این پژوهشگر ایرانی در بخش دیگری از این فیلم گفته است: در 8 ماه گذشته در کشور آمریکا نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجهها و فشارهای روحی از سوی تیمهای بازجویی آمریکا قرار گرفتم. هدف آنها این بود که من در یک مصاحبه تلویزیونی با یکی از خبرگزاریهای آمریکا ادعا کنم که فردی مهم در برنامه هسته ای ایران بوده، به درخواست خود به آمریکا پناهنده شده ام و تعدادی اسناد و مدارک و یک لپ تاپ حاوی اسناد را به آمریکا منتقل کردهام. هدف اصلی از این قضیه فشار به جمهوری اسلامی و اثبات دروغ ها علیه ایران است.
این بخش از گفته های شهرام امیری از آن جایی اهمیت پیدا می کند که مقامات آمریکایی و رسانه های برخی از کشورهای غربی و عربی بارها مدعی شده اند که اطلاعات منتقل شده از سوی این پژوهشگر ایرانی باعث افشای! سایت فردو در قم شده است. این ادعاها در حالی صورت می گیرد که جمهوری اسلامی خود در نامه ای به آژانس بین المللی انرژی اتمی و پیش از آغاز مذاکرات ژنو2 و ادعاهای غربی ها برای اینکه نشان دهد ذره ای از خط قرمز خود در مذاکرات هسته ای که همان موضوع غنی سازی است، عقب نشینی نخواهد کرد، موضوع ساخت سایت فردو را به آژانس اطلاع داده بود.
شیوه آمریکایی ها در قرار دادن فرد ربوده شده در برابر یک خبرگزاری به اصطلاح آزاد نیز تکراری است. جمشید قاسمی یکی دیگر از اتباع ایرانی که وی نیز در تایلند توسط نیروهای آمریکایی و تایلندی بازداشت شده بود بعد از بازگشت به میهن اسلامی گفت بازجوهای آمریکایی بارها از وی خواسته بودند تا با یکی از رسانه های این کشور گفتگو کرده و در آن مدعی شود ایران از برنامه های خود بدنبال ساخت بمب هسته ای است و وی نیز یک لپ تاپ حاوی اطلاعات در رابطه با آن دارد.
البته شهرام امیری اولین ایرانی نیست که طی یکی دو سال گذشته توسط نیروهای سیا ربوده شده است بلکه علیرضا عسگری معاون سابق وزیر دفاع، نصرالله تاجیک سفیر سابق ایران در انگلیس و شخصی به نام اردبیلی هم در این زمره هستند. عسگری در ترکیه ربوده شد و نصرالله تاجیک هم در سال 2006 در فرانسه ناپدید شده است.
امیری در این فیلم گفته است: من به ناحق به کشور دیگری آورده شده ام و از سازمانهای حقوق بشری میخواهم که مرا به کشورم برگردانند.
حال نوبت به سازمان های حقوق بشری است تا با فشار بر مقامات آمریکایی بخواهند تا این شهروند ایرانی هرچه سریعتر به کشورش بازگردانده شود و افراد مسئول در رابطه با ربایش وی معرفی شوند. این سازمان ها باید توجه داشته باشند که دولت آمریکا و سازمان سیا بارها با استفاده از شیوه ربایش، افراد فراوانی را از کشورها مختلف با استفاده از شیوه های متفاوت ربوده و به آمریکا و یا دیگر نقاط دنیا برده اند. زندان های مخفی سیا و پرواز هواپیماهای حامل زندانیان از فرودگاه های اروپایی بخشی از اقدامات سازمان جاسوسی آمریکاست.
شهرام امیری در پایان این فیلم ویدوئویی از خانواده خود خواسته است تا اگر سخنان وی را شنیدند، صبور باشند.
افشای این فیلم و اثبات دروغگویی مقامات آمریکایی بار دیگر به جهانیان نشان داد که کاخ سفید و متحدان آن تا چه اندازه برای گمراه کردن افکار عمومی از واقعیات اقدام به ساخت جعلیات کرده و دست به تحریف می زنند. شهرام امیری پژوهشگر ایرانی که در شهر مدینه ربوده شده و به زور به آمریکا برده شده است را "پناهنده ای" می نامند که نه تنها از قبل با آنها همکاری داشته بلکه در حال حاضر نیز مسئول "افشای" سایت فردو در شهر قم است.
افشای این فیلم بار دیگر موفقیت نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ایران را نشان داد که بعد از دستگیری موفقیت آمیز "عبدالمالک ریگی" مهره فتنه گر آمریکایی ها و ناتو در شرق کشور، این بار در قلب آمریکا نیز می توانند به اطلاعات و اسنادی دست پیدا کنند که حتی آمریکایی ها فکر آن را نیز نمی کنند.
سناریوی که آمریکایی ها برای شهرام امیری درست کرده بودند، با اقدامات نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نظام جمهوری اسلامی ایران بر هم خورده است و آنها نه تنها باید وی را هر چه سریعتر به میهن خود و نزد خانواده اش بازگردانند بلکه باید برای افکار عمومی خود و دنیا توضیح دهند چه نیات پلیدی را از ربایش وی داشته اند.منبع: جوان
نظرات ()
متن حدیث:
«یَا عَلى أوُصیکَ بِوَصیَّة فَاحْفَظْهَا فَلاتَزالُ بِخَیْر مَا حَفِظْتَ وَ صیَّتى. یَا عَلىّ مَنْ کَظَمَ غَیْظَاً وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى اِمْضائِه أَعْقَبَهُ اللّهُ یَوْمَ الْقیامَةِ أَمْناً، وَایمانَاً یَجِدُ طَعْمَهُ...;(1)
ترجمه:
اى على، سفارشى به تو مى کنم و آن را حفظ کن; زیرا اگر این سفارشم را حفظ کنى پیوسته در خیر و نیکى هستى. اى على، کسى که خشمش راـ که بتواند آن را انجام دهدـ فرو ببرد، خداوند در روز قیامت امنیت و ایمانى مى دهد که مزه اش را مى چشد.
شرح حدیث:
در این قسمت از وصیّت حضرت رسول(صلى الله علیه وآله)، یک سفارش بیشتر نیست و آن این که هر کس در حال توانایى اِعمال آن را فرو برد، خداوند نعمتى در دنیا و نعمتى در آخرت به او مى دهد: نعمت آخرت امنیّت، و نعمت دنیا ایمانى است که مزّه آن را مى چشد.
«کَظْمْ»ـ که در این جا آمده ـ در اصل به معناى محکم بستن سر مشک است; گویى وقتى انسان خشمگین مى شود، خشم از درون وجود انسان به بیرون فوران مى کند.
در این جا نکاتى است که به صورت پراکنده بیان مى کنم:
1)خشم و غضب یکى از عوامل مهم ایجاد گناه است:
گناهانى که انسان در موقع خشم مرتکب مى شود فراوان است; مثلاًتوهین و آزار مؤمن، آلودگى زبان به انواع گناهان و.... همچنین گاهى انسان به گناهانى دست مى یازد که نمى توان آن را کنترل کرد، یا از سر خشم عملى انجام مى دهد که در مدّت عمرش نمى تواند آن را جبران کند.
ازاین رو، بیشتر تصمیماتى که در حال عصبانیّت گرفته مى شود، ندامت و پشیمانى به همراه دارد بنابراین، باید انسان به خودش توصیه کند که بعداً تصمیم مى گیرم; زیرا در آن حالت، فکر انسان معتدل نیست و درست کار نمى کند و قدرت تشخیص مصالح و مفاسد را ندارد و از این رو بزرگان گفته اند: در حال عصبانیّت و خشم نه تصمیم، نه دستور و نه تنبیه. به عبارت دیگر، در چنین حالى هیچ عمل مهمّى انجام ندهید، بلکه مهم این است که تصمیم نگیرد و خودش را هم کنترل کند. البته کنترل نمودن خود در حال عصبانیّت کار مشکلى است، و از جمله چیزهایى که در کنترل این کار مؤثراست، ایجاد عوامل انصراف است; مثلاً از آن محلّى که هست دور شود، یا اگر در منزل عصبانى شده است بیرون برود. حتى گفته اند اگر انسان ایستاده است بنشیند، یا نشسته است، برخیزد و یا کمى آب بیاشامد. خلاصه در هر صورت، تغییر حال بدهد، حتّى اگر تغییر مختصرى در حال خودش بدهد مؤثّر است; مثلاً به صورتش آب بزند و یا سوره اى از قرآن تلاوت کند، تا وضع و مسیر را تغییر دهد. حتّى بعضى اوقات، انسان به اندازه اى خشمگین مى شود که براى فرو نشاندن آن چاره اى جز مشت کوفتن به دیوار ندارد تا عقده هایش خالى شود و در نتیجه خشم و غضبش روشن نشود. خشم شعله اى از آتشهاى شیطان و مهمترین ابزار ابلیس است. آنچه باید توجه داشت این است که خشم انسان را از حال طبیعى خارج مى گرداند; مثلاً آدمهایى را دیده ایم که در حالت عادّى، انسانهاى خوب و طبیعى هستند، ولى در زمان عصبانیّت همه چیز را به طرف مقابل پرت مى کنند، اصلاًآدم عادّى نیست، چون درآن حالت عوارض بسیارى در انسان دیده مى شود ومشکل هم این است که انسان درآن حالت عذر شرعى هم ندارد که بگوید مثلاً در حال خشم بودم، زیرا بیشتر قتلهایى که رخ داده در حال عصبانیّت بوده است،براى این که هیچ کس در حال خونسردى کارد بر نمى دارد سر کسى را ببرد.
2)خشم از خطرناکترین ابزارهاى شیطان براى انجام گناه است:
خود خشم از موهبتهاى الهى است که به نادرست و بد از آن استفاده مى شود، چرا که خشم عبارت است از: بسیج تمام نیروهاى بدن براى مقابله با مشکل; به عبارت دیگر خداوند خشم را در انسان آفریده است تا بتواند در مقابل تهاجمات از خودش دفاع کند، زیرا اگر در این حالت خونسرد باشد و نیروهاى بدنش بسیج نشود نمى تواند از خودش دفاع کند. بعضى مى گویند: انسان در حال عادّى حدود یک دهم نیروهایش آماده است ولى در حال عصبانیّت قدرتش ده برابر مى شود; یعنى تمام نیروهایش بسیج مى شوند، لذا مشاهده مى شود که بعضى آدمها در حال عادّى شُل و وِل هستند امّا در حال خشم و عصبانیّت پنج نفر هم از عهده او برنمى آیند و نمى توانند او را نگه دارند چرا که همه قدرت او بسیج شده است. لذا این چیزى را که خداوند در انسان آفریده از نعمتهاى اوست ولى باید در جاى خودش مصرف شود; به عبارت دیگر، خشم بر دو قسم است: خشم مذموم، خشم ممدوح و واجب.
در مقابل عاصیان و گناهکاران باید انسان غیرت شرعى داشته باشد و نباید با آنها بى تفاوت بود. آن روایت معروف که، خداوند عده اى از ملائکه ها را براى عذاب قومى فرستاد، ولى آنها مأموریت خویش را انجام نداده برگشتند و عرض کردند: بارالها ما در میان این قوم پیرمرد عابدى را دیدیم که در دل شب بیدار بود و عبادت مى کرد و ما نخواستیم آنها را نابود کنیم، چون آن پیرمرد در میان آنها بود. به آنها وحى شد که دوباره برگردید و آن آبادى را ویران کنید و آن پیرمرد را هم نابود کنید و بعد تعلیل در روایت: «لَمْ یَحْمَرَّ وَجْهُهُ لِغَضَب قَطُّ...;همین پیرمرد عابدى که در نیمه هاى شب عبادت مى کرد، حتّى یک بار هم صورتش سرخ نشده; یعنى براى رضاى خدا در مقابل گناهان خشمگین نشده و به رگ غیرتش بر نخورده است.
بنابر این، در جایى که باید امر به معروف و نهى از منکر نماید و خشمگین شود باید به آن وظیفه بپردازد و در مقابل گناهان از پاى ننشیند; چنین خشمى ممدوح و واجب است و از نظر اسلام، انسان بى تفاوت ارزشى ندارد و البته خشم نابجا نیز ناپسند است.
3) پاداش فرو برندگان خشم (=الکاظمین الغیظ):
الف) امنیت در روز قیامت: آیا اگر خداوند در روز قیامت ـ که به «یوم الحسرة»، «یوم البروز»، «یوم الخوف»، «یوم الوحشة الاکبر» و «یوم الفزع» معروف است ـ به انسان امنیّت بدهد بالاترین نعمت و موهبت است، چون اگر انسان تمام دنیا را داشته باشد ولى آرامش خاطر نداشته باشد، فایده اى ندارد، ولى اگر آرامش خاطر داشته باشد چیزى هم نداشته باشد در واقع همه چیز دارد.
ب) ایمان: درباره بعضى از گناهان آمده است که اگر انسان آنها را ترک کند، خداوند به او ایمانى مى دهد که در ذایقه اش نمایان مى شود; یعنى، این ایمان به صورت اعتقادى خشک نیست، بلکه چون شیرینى در ذایقه است و آن را احساس مى کند. این را به همه کس نمى دهند، بلکه به کسانى مى دهند که در مقابل نفس ایستادگى و مقاومت کرده اند; مثلاً، در کتاب «وسایل الشیعه» در باب «مقدّمه نگاه» روایتى داریم که، «کسى که چشمش به زن زیباى نامحرم بیفتد و فوراً چشمش را بر گیرد خداوند به اوایمانى مى دهدکه مزه آن را مى چشد».
خشم در روایات اسلامى:
1) امام صادق(علیه السلام) از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) روایت کرد که فرمود: «أَلْغَضَبُ یُفْسِدُ الاْیمانَ کَما یُفْسِدُ الْخَلَّ; خشم ایمان انسان را فاسد مى کند همان گونه که سرکه عسل را فاسد مى سازد».(2)
2) از امیر مؤمنان(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «ایّاکَ وَالْغَضَبَ، فَأَوَّلُهُ جُنُونٌ وَآخِرُهُ نَدَمٌ; از خشم بپرهیزید که آغازش جنون و پایانش پشیمانى است»
3) حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) فرمود: «لَیْسَ الشَّدیدُ بَالصّرْعَةِ، إِنَّماالشَّدیدُ الَّذى یَمْلَکُ نَفْسَه عِنْدَ الْغَضَبِ; نیرومند و قهرمان کسى نیست که در کُشتى رقیب خود را بر زمین زند، بلکه نیرومند کسى است که در موقع خشم مالک نفس خود باشد».(3)
4) امیر مؤمنان على(علیه السلام) فرمود: «أَلْغَضَبُ نارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ کَظَمَهُ أَطفَأْها، وَ مَنْ أَطْلَقَهُ کانَ أَوَّلَ مُحْتَرَق بِها; غضب آتشى است مشتعل، کسیکه خشم خود را فرو نشاند، آن آتش را خاموش کرده است و آن کس که غضب را به حال خودش آزاد گذارد خود اوّلین کسى است که در شعله هاى آن خواهد سوخت».(4)
5) امام صادق(علیه السلام) فرمود: «أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ کُلِّ شَرٍّ; خشم، کلید تمام بدیها و شرور است».(5)
6) على(علیه السلام) فرموده: «شِدَّةُ الْغَضَبِ تُغَیِّرُ الْمَنْطِقَ، وَ تَقْطَعُ مادَّةَ الْحُجَّةِ، وَتُفَرِّقُ الْفَهْمَ; خشم شدید چگونگى گفتار را تغییرمى دهد، و اساس استدلال را به هم مى ریزد، تمرکز فکر را از میان مى برد و فهم آدمى را پراکنده مى سازد».(6)
7) حضرت على(علیه السلام) فرمود: «أَعْدى عَدُوٍّ لِلْمَرْءِ غَضَبُهُ وَشَهْوَتُهُ، فَمَنْ مَلَکَهُما عَظُمَتْ دَرَجَتُهُ وَبَلَتْ غایَتُهُ، دشمن ترین دشمنان آدمى غضب و شهوت او است. آن کس که بتواند این دو غریزه سرکش را مهار کند و آنها را به فرمان خود درآورد، مقام عظیمى دارد و مى تواند به اوج انسانیت برسد».(7)
8) پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إِذا غَضِبْتَ فَاسْکُتْ; هرگاه خشمگین شدى سکوت کن».(8)
9) از امام کاظم(علیه السلام) نقل شده که فرمود: «مَنْ کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ، کَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقیامَةِ; هر کس خشمش را از مردم باز دارد، خداوند نیز در روز قیامت خشمش را از او باز خواهد داشت».(9)
10) پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إِذا غَضِبَ أَحَدُکُمْ، فَلَیَتَ وَضَّأْ بَالْماءِ الْبارِدِ، فَاِنَّ الْغَضَبَ مِنَ النّارِ; هرگاه یکى از شما خشمگین شد، با آب سرد وضو بگیرید، زیرا خشم از آتش است».(10)
پی نوشتها:
1. بحارالانوار، ج 74، ص 46.
2. بحار، ج 73، ص 267.
3. مجموعه ورام، ج 1، ص 122 .
4. فهرست غرر الحکم، ص 292 .
5. غررالحکم، ص 49 .
6. سفینة البحار، ج 2، ص 320 .
7. غررالحکم،ص498.
8. المحجّة البیضاء،ج5،ص308.
9. وسایل الشیعه،ج11،ص298.
10. المحجّة البیضاء، ج 5، ص 305.
پایگاه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی(دامت برکاته)
منبع: نور پرتال
نظرات ()
به نام خدا
بیایید اسرائیل را تحریم کنیم!

شصت سال از شکل گیری رژیم غاصب صهیونستی می گذرد. صدها همایش در جهان اسلام برگزار و هزارها قطع نامه و اعلامیه و بیانیه و طومار نوشته شده و خدا می داند چندبار رژیم اسزائیل محکوم شده؛ اما... اما هنوز نام منحوس این رژیم بر نفشه ها خودنمایی می کند و روی زبانهاست و در کشوررهای دنیا، سفارتخانه و در سازمان ملل قطع نامه صادر می کند و علیه این کشور و آن کشور موضع می گیرد و ...و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطین تنگ تر و هر روز به کشتن مردم ستمدیده این سرزمین می پردازد و خانه هایشان را خراب و فرزندانشان را آواره می کند.
فکر میکنید جرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه میدهد؟ آیا به خاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست و یا به دلیل داشتن صدها کلاهک هسته ای؟ برای پی بردن به پاسخ این پرسش کمی به دور و بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش راببینید.
گوشی های نوکیا و موتورولا جیب های ما را اشغال کرده است و موسیقی به وسیله ام پی تری پلیرهای آی پود به گوش ما میرسد و سی پی یو های اینتل تجارت، اقتصاد، فرهنگ و سیاست ما را میگرداند و اطلاعات آنها را پردازش میکند و پرینترهای اچ پی مطالب ما را چاپ میکند و اوقات مان را فیلمهای هیجانی هالیوود که در کمپانی بزرگ فاکس قرن بیستم تولید شده است، پر میشود و برای کودکان مان کارتونهای معروف والت دیزنی را با تلوزیون های پایونیز نمایش می دهیم و در هنگام سفر این دوربین های کداک هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار و این مجرمان اخبار شبکه سی ان ان و خبرنگاران مجله هفتگی تایم هستند که اخبار دنیا را منتشر می کنند و بچه های مان با شیرخشک های خوش مزه سرلاک بزرگ می شوند و شکلات های مگی و کیت کت و اسمارتیز را می خورند و بعد از وعده های غذایی مان هیچ چیز به اندازه نوشابه های کوکاکولا و پیبسی و فانتا و میراندا نمی چسبد و آنچه خستگی را بعد از یک روز کار از تن آدم به در می کند، یک نسکافه مخلوط با کافی میت است. البته ناگفته نماند که صورتهایمان را با ژیلت اصلاح میکنیم و مسواک های مان اورال بی است و سیگار مارلبرو بر گوشه لبمان نشسته و خودکار بیک و روان نویس پارکر در جیب مان یافت می شود و البته نگذریم از تی شرتهای رنگ و وارنگ باس که گاهگاهی می پوشیم و بارانی های خوش دوخت نایک بدمان را از برف و باران حفظ می کند و کفش های زیبای تیمبرلند که در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی چامپیون ما را در افتخارات ملی و محلی همراهی میکند و...
دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد! دیگر نگوییم چرا این همه اعلامیه و قطع نامه و راهپیمایی به ثمر نمی نشیند. تا وقتی مسئولین ما قراردادهای نفتی را با شگرت چند ملیتی شل امضا و فروشگاه های زنجیره ای پوشاک بنتون مد را به ما عرضه می کنند و محصولات غدایی نستله در یخچالهای غدایی ما جا خوش کرده اند، اوضاع همین است.
به گواهی اسناد و مدارک، هر ریالی که بابت خرید و مصرف این محصولات می پردازیم، گلوله ای می شود در قلب کودک فلسطینی و بمبی بر خانه اش و عاملی برای ویرانی سرزمین . آوارگی هموطنان او. بگذریم از این که ریالهای ما، بودجه سالانه دولت اسرائیل را افرایش و موجبات رفاه زندگی شهروندان آن را فراهم و روزگار را به کام مردم آن میگرداند. این تازه اول ماجراست و اگر نگاهی به تورات و تلمود و قباله (کتابهای یهودیان) و پروتکل های 24 گانه صهیونیسم بیندازید، خواهید فهمید که قضایا پیچیده تر از این حرفهاست و اسرائیل این پدیده شوم قرن بیستم، نه تنها داعیه دار حکومت بر سرزمین فلسطین و بعد از آن کل منطقه خاورمیانه است، بلکه مدعی حکومت بر همه جهان است، روزی گلدامایر، نخست وزیر سابق رژیم صهیونیستی گفت: «هر جا یک یهودی هست، آنجا مرزهای اسرائیل بزرگ است».
شاید باور نکنید در پروتکل های صهیونیسم که مجموعه قوانین مصوب نزد علمای قوم یهود است، افراد غیر یهودی، اعم از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، همگی حیوانات ناطقی هستند که خداوند برای بهره کشی قوم یهود از آنان، خلق کرده است و انسان برتر فقط و فقط یهودی ها هستند. شاید باور نکنید غاصبان فلسطین جان و مال و ناموس غیر یهودی ها هستند. برای آشنایی با پروتکل های شیطانی صهیونیست ها میتوانید به سایت باشگاه صهیونیسم پژوهی به نشانی http://rasad.ir مراجعه نمایید.
می بینید که با هر کالای اسرائیلی که می خریم ما هم در کشته شدن بی گناه های فلسطینی و ستم هایی که صهیونیسم در جهان مرتکب می شود مقصریم.
شاید شما و خیلی های دیگر با بدبینی به اسامی شرکتها و محصولاتی که در بالا دیدید نگاه کنید و با خودتان بگویید چه مدرکی دارید که این شرکتها و سازندگان آنها حامیان مالی اسرائیل هستند. از کجا معلوم این شرکتها پول سلاحهای صهیونیستها را تآمین می کنند؟
برای مطمئن شدن از این حرف نشانی چند منبع مطمئن را به شما نشان می دهیم تا با مراجعه به آنها لیست این شرکتها و تولیدکنندگان را از زبان خود صهیونیست ها بخوانید و به عمق فاجعه ای که خودمان مرتکب شده ایم، پی ببرید.
شرکت های حامی رژیم صهیونیستی به اعتراف سفارت اسرائیل در امریکا:
http://israelfm.org/economic/investing/us_cnies.htm
کمپانی های غذایی اسرائیلی در سایت غذای خوب اسرائیل:
http://finefoodsisrael.org/companies.asp
در این دو سایت بیش از صد محصول و شرکت صهیونیستی معرفی شده اند، آن هم از زبان خود اسرائیلی ها. در دنیا گروهها و انجمنهای زیادی برای تحریم مالی رژیم اشغالگر وجود دارد که همگی تلاش میکنند به انسانهای آزادی خواه و عدالت طلب دنیا بگویند با تحریم کالاهی صهیونیستی این غول اهریمنی را از پا در آورید.
پایگاه جهانی تحریم اسرائیل http://inminds.com/boycott-israel.php
پایگاه تحریم اسرائیل در انگلیس http://bigcampaign.org.uk
پایگاه تحریم اسرائیل در اسپانیا http://nodo50.org/csca
پایگاه تحریم اسرائیل در فرانسه http://jeboycotteisrael.com
اینها جزو پایگاههایی هستند که در اروپا برای تحریم کالاهای صهیونیستی بسیج شده اند.
![]()
از نوجوانان ایرانی گرفته تا مسئولان شهر و استان و کشور، باید همگی دست به دست همه بدهیم و با نخریدن کالای اسرائیلی در مبارزه با صهیونیسم جهانی شریک شویم. با نخریدن هر کالای اسرائیلی جان یک فلسطینی را نجات دهیم. بیایید ما هم در مبارزه با کفر و ظلم نقشی داشته باشیم.
نظرات ()|
داوود مرادیان" مستندساز جوانی که هم اکنون در حال ساخت فیلم مستندی با نام "قصه های مادران ابر" است در به گزارش رجانیوز، متن کامل این نامه افشاگرانه و مستند در ادامه آمده است: برادر بزرگوار جناب نوریزاد سلام احتراما، این روزها آنقدر ایمان شما گل انداخته که زمین و زمان را به نصیحت گرفته اید. گفتم اگر لایق بدانید (که نشان دادید نمی دانید) بنده نیز به عنوان عضو کوچکی از این سینمای درندشت چند صباحی وقت شریفتان را مشغول کنم شاید به رسم نوشتار خودتان بروید خلوتی اختیار کرده و به حرفهای من اندیشه کنید. برادر بزرگوار در پست شماره نود وبلاگتان نوشته اید: «درعین حال که می بینم برخی از شما دوستان حاضر بهره های خوبی از این انجمن برده اید و می برید. این از این. اما در باره نامه: من به بند به بند نامه ای که برای رهبر نوشته ام ایمان دارم و حتی آن را ذخیره ای برای آخرتم می دانم.» و همچنین: «گفتم: چرا اینهمه خطای مسئولان را نمی بینید؟ چرا اینهمه فساد و فقر و تبعیض و اعتیاد و رانت خواری را نمی بینید؟ من رسما می گویم: صداوسیمای ما شاید اولین صداوسیمای پرسانسور جهان باشد. این درکجای دین ما قرار می گیرد؟ صداوسیمایی که روز روشن دروغ می گوید. چرا اعتراض نمی کیند؟ علتش را بگویم؟ علتش منافعی است که می برید. منافعی است که دارید و نمی خواهید از دست بدهید. من برهمه داشته های خود پای گذارده ام. برخودم خانواده ام دارو ندارم. اگر شما هم بتوانید برداشته های خود پابگذارید می توانید عریانی حقیقت را ببیند. این پرده های وابستگی، چشم حق بین مارا بسته است دوستان.» برادر بزرگوار! من اساساً قصد ورود به مبحث نامهی عجیب شما را ندارم و اگر این دو پاراگراف را شاهد آوردم از آن روست که خوانندهی این سطور بعد از مطالعه نوشتهی من و شما منصفانه خود باشد که قضاوت کند. لذا به طور مشخصی سراغ شیوهی فیلمسازی شما و دلیل تداوم آن می روم. به دو فیلم نخلستان تشنه و همه با هم اشاره نمی کنم چرا که قاعدتاً سیاه مشق بوده اند. 1- انتظار: کارگردان: محمد نوری زاد نویسنده: محمد نوری زاد تهیه کننده: مؤسسه فرهنگی هنری شهید آوینی خلاصه داستان: گلنسا، فارغ التحصیل رشته فلسفه و کامپیوتر برای کار به تهران مهاجرت می کند و در یک شرکت بزرگ بین المللی به کار می پردازد، مهندس دبیر، رییس شرکت با نظر سویی که به گلنسا دارد او را در یک شرایط و موقعیت انجام شده قرار می دهد و با فریب و نیرنگ و سرانجام با زور، تلاش می کند گلنسا را بفریبد، اما گلنسا با عملی یوسف گونه از آن دام رهایی می یابد و به معرفتی نیک دست می یابد، بهواسطه ی همین حذر تبدیل به نمایندهی امام زمان با مردم روستای خود می شود! بنده تا همین جا دو مساله را نگه می دارم: نخست اینکه بودجه موسسه آوینی از کجا تامین میشود و پول فیلم شما در قطع 35 میلی متری از چه جایی آمده (اشاره به نوشتار خودتان مبنی بر عدم رانت خواری) و دوم موضوع قشری گری و سطحی سازی (یوسف شدن و بعد ارتباطات عارفانه ) 2- - شاهزاده ایرانی (۱۳۸۴) تهیه کننده: مؤسسه فرهنگی هنری شهید آوینی این فیلم که بازهم اکران نداشت، تدوین شده ای است از بخش های نخست سریال چهل سرباز که اگر قرار به نقد باشد، مردم خود سریال را دیده اند و ذکر چند جمله باز کفایت می کند: نخست نام تهیه کننده هنوز نام جالبی است و خبری از استقلال مالی دیده نمی شود و دوم سیل گسترده ی انتقادات مردم و منتقدین از ضعف فجیع ساختاری، کارگردانی و نویسندگی چند پاره کار است که هرکس به جای نوریزاد می بود، قطعاً دیگر فرصتی برای کار نمی یافت اما... دریک نمونه بخوانید: تابناک کدخبر: ۴۹۰۹ همزمان با پایان سریال تلویزیونی چهل سرباز، ادعاهایی درباره پشت پرده چهل سرباز و محمد نوریزاد، کارگردان آن مطرح شده است. نادر بکایی، عکاسی که به نظر میرسد خود از دستاندرکاران این پروژه بوده، در وبلاگ خود، مسائلی را مطرح کرده که خلاصهای از آنها در ادامه میآید و «تابناک»، آمادگی دارد، توضیحات احتمالی آقای نوریزاد را هم در پاسخ به موارد مطرح شده، منتشر کند: وی مینویسد: شما هیچ پیشنهاد بهحقی را هم برنمیتابید چه رسد به اعتراض یا حتی مخالفت با شما! البته رفتارغیر حرفهای شما با همکارانتان مثل حاج نادر طالبزاده که هیچ کاری به کار شما نداشته و مشغول به ساخت فیلم مسیح خودش بود. زمانی هم که کم آوردید از مقام معظم رهبری خرج کردید! به همه بد و بیراه گفتید، ریا کردید از دوستان نامریی خود یاری گرفتید و تاختید! وی با اعلام این که سه میلیارد تومان هزینه سریال چهل سرباز شده، میافزاید: فیلم انتظار که یادتان نرفته؟ همان فیلمی که با صحنه تجاوز به دوشیزهای شروع شده بود! آن هم چه دوشیزهای! حتما یادتان است که سیصد میلیون تومان پول زبان بسته بیتالمال را چه ساختید؟ حتما به یاد تهیه کننده محترم دولتیتان هم میآید که فیلم شصت و پنج هزار تومان بیشتر بلیت نفروخت! یادتان هست زمانی که رضا برجی کلید ساخت سریالتان (چهل سرباز) را میزد، شما استاد سخنسرایی و مخ زنی چه جملاتی را شکلات پیچ تحویل مدعوین میدادید؟ بنده خدا آقا (مقام معظم رهبری) فیلمسازان را به دنبال سینمای دینی فرستاده بود، اما نمیدانست که به تعبیر شما سینما یعنی... برادر عزیز، حرف از سه میلیارد تومان پول ناقابل بیتالمال است که این شاهکار شما، ساخته و پرداخته شده از همین پول است. حتما یادتان است چهار سال پیش حقوق پنج میلیونیتان با خدمات ویژه! و یا حتمآ سفره دویست نفری ناهار ماه رمضان را در خجیر از یاد نبردهاید! وقتی میدیدم چه جوانهای هنرمند و متعهدی برای ساخت یک فیلم مستند با هزینه دو میلیون تومان دربهدر دنبال تهیه کننده میگردند و یا در موسسه شهید آوینی مستندی را ساختهاند و جهت تسویه حساب برای این چندر غاز خواهر و مادر طرف را به پیش چشمش میاورند و شما با چرب زبانی چه حاشیه امنی برای خود ساختهاید و چه آسان با الفاظ شیرینتان! کام این عزیزان را تلختر میکنید. تازه این دوستان هنردوست! موسسه شهید آوینی به توصیه جنابعالی به این هم راضی نشدند و از این گنجینه نفیس جنابعالی با هزینه صد و بیست میلیون تومانی سه فیلم سینمایی هم استخراج کردند و به جشنواره فیلم فجر روانه کردند! اما اگر یادتان باشد دو فیلم از سه فیلم شاهکار جنابعالی به علت هزار عیب و نقص از راهیابی به جشنواره بازماندند و حضرتعالی چه قشقرقی به راه انداختید و با همین شانتاژها و نظر لطف عزیزان! فیلم شاهزاده ایرانی شما برای اولین بار در تاریخ جشنواره فیلم فجر موفق به دریافت جایزه فیلم دوم! شد. بکایی در پایان مینویسد: راستی از پروژه سینمایی چند میلیاردی میر قباد چه خبر؟ این دفعه هم با حوزه هنری، آره؟ راستی مقصد بعدی کجاست؟ برادر بزرگوار جناب نوریزاد، بنده خدای ناکرده اصلاً قصد ندارم به شما تهمت ریاکاری یا رانت خواری بزنم و فقط در حال بر رسی تاریخی پروسه فیلمسازی شما هستم. 3- سرزمین جنوبی من اگر کسی فریمی از این فیلم دیده است، ما راهم در جریان بگذارد. علی القاعده گویا جناب نوریزاد برای آرشیو ستادها و حوزه ها و موسسه های چاق از پول بیت المال فیلم می سازند و اکران هم کلاً چیز مهمی نیست. 3- پرچم های قلعه کاوه: خلاصه داستان: باورم بر این است که هیچ اندیشه ای، هیچ عملی، و حتی هیچ نیتی در جهان گم نمی شود. می روند راهش را پیدا می کنند. اصلاً تعجب نکنید این خلاصه داستان یک فیلم است! هم در سایت سوره و هم در پشت سی دی های این فیلم. گویا زیادی تعجب کردید، پس بگذارید روند تصویب فیلمنامه یک فیلم را در ستادهای چاق برایتان شرح دهم، چندین برابر تعجب خواهید کرد. شما ابتدا بایستی خلاصه فیلمنامه تان را ببرید بعد فیلمنامه را! باور می کنید این خلاصه داستان یک فیلم پر هزینه باشد؟ باور می فرمایید بدون سفارش و رانت خواری کسی بتواند با چنین خلاصه ای برود و مصوبه میلیاردی بگیرد؟ اما اکنون خلاصه تر داستان!: یک خطاط به اسم میر قباد (دکتر صادقی) قرآنی را خطاطی می کند که خیلی دوست دارد به دست حضرت امام رضا(ع) برساند. فرزند این خطاط زیر سم اسب مجروح می شود و در شب مهتابی که آخرین شب عمرش است، ناگهان گروه ارکستری وارد تاریخ می شوند و همه با همه به اتفاق میر قباد که دارد پرده ها را کنار می زند: خوش آمدی به ایران! می خوانند و بعد کودک می میرد! خطاط سوار اسب می شود تا برود قرآن را برساند به دست حضرت که اسیر ابراهیم (بهزاد فراهانی) نامی می شود که دزد است و برای ابراهیم از قرآن خطی اش آیاتی تفعل می زند که عیناً نقل حال ابراهیم است و او دچار تغییرات روحی شدید می شود و ییهویی دزدی را کنار می گذارد و... 300 سال بعد بیت المقدس یک مسیحی قرانی را از آب می گیرد می رود سر گذر به شهاب حسینی می فروشد و شهاب حسنی شب زفافش آن را به عروسش هدیه می دهد که صلیبی ها حمله می کنند و شهاب حسینی می میرد! چند صد سال بعد جایی به اسم قلعه کاوه قرار است مغول ها حمله کنند و کاوه و دختر نابینایش می ایستند و تا آخرین نفر می میرند و یک سری پرچم روی بوم قلعه نصب می کنند در سه رنگ پرچم ایتالیا! چند صد سال بعد دو نفر قاچاقچی لب مرز گیر می افتند و از ماشینشان قرآن عتیقه ای که در همهی این سالها آخ نگفته باقی مانده است، پیدا می شود و تحویل آستان قدس رضوی می شود! به خدای بالای سرم که این شوخی با فیلم نیست و عینا مو به مو داستان فیلم است باورتان می شود؟ به سورهی حوزه هنری رفتم و از چون و چند تصویب چنین فیلمنامهی غیر حرفه ای مضحکی سوال کردم و پاسخ این بود: «ما گفتیم این فیلمنامه بهدرد نمی خورد اما شخص آقای خاموشی دستور دادند از آوینی زمان! حمایت شود» و حمایت شد، حمایتی یک میلیاردی. باور بفرمایید به همین سادگی در ستادهای چاق پولهای مفت خرج می شود. برادر نوریزاد من شما را به مناظره ای تخصصی دعوت کردم دربارهی این فیلم و قبول نکردید. چراکه هم من و هم شما خوب می دانیم در پس ماجرا چه خبر است! البته باید انصاف هم بدهیم و برادر نوریزاد بعد از این همه سیاه مشق های میلیونی بلاخره چند خطی کارگردانی آموخته اند و بعضی سکانس ها دکوپاژهای قابل قبول تری نسبت به همهی کارهای ایشان دارد. دوباره نظر شما را به این سطور برادر نوریزاد جلب می کنم: «چرا اعتراض نمی کنید؟ علتش را بگویم؟ علتش منافعی است که می برید. منافعی است که دارید و نمی خواهید از دست بدهید. من بر همه داشته های خود پای گذارده ام. برخودم خانواده ام دارو ندارم. اگر شما هم بتوانید برداشته های خود پابگذارید می توانید عریانی حقیقت را ببیند. این پرده های وابستگی، چشم حق بین مارا بسته است دوستان.» اکنون برای روشن تر شدن صداقت برادر نوریزاد برای شما نقلی می کنم از چگونگی تولید فیلم باران می نوازد: برادر نوریزاد آیا می دانستید برای تولید این فیلم از نگاتیو های کهنگی خورده ی تنگستن 500 با افت 320 در روز افتابی بهره برده شد و بهای آنهم شب کاری های پیاپی برای یک تهیه کننده بود تا نگاتیو هایش را در عوض دستمزد بدهد؟ برادر نوریزاد آیا می دانستید تهیه کنندهی این کار تمام پس انداز خود را که ریال به ریال از شب کاری و روزکاری متمادی جمع کرده بود و حتی وام مهر رضایش را و... وحتی خرج خانه اش را صرف این فیلم دفاع مقدسی کرده و تا کنون حتی ریالی از این ستادهای چاقی که شما را پرورش دادند نگرفته است؟ بدیهی بود از چنین مناظره ای فرار کنید! برادر نوریزاد چگونه از شما بخواهم بهدامن انقلابی برگردید که از آغاز آن را سفرهی معاشتان کرده بودید؟ چگونه از شمایی بخواهم به دامن انقلاب برگردید حال آنکه سالهاست از شعارهای ضد استضعاف و استکبار آن دورید و در سینما حرفه ای شده اید و حرفه ای ها خوب معنای این جمله را می دانند! برادر نوریزاد چطور از شما بخواهم به دامن انقلابی برگردید که فتوای رهبر عظیم الشان آن را به سخره می گیرید که حفظ نظام از نماز واجب تر است! و البته حق دارید به سخره هم بگیرید چرا که حفظ نظام در حذف ستادهای فرهنگی چاق اما بی فرهنگی است که به پرورش دو میوه ی حرام نفاق و ریا که شما یکی از آنهائید در جامعه مشغولند. اما به شما اطمینان می دهم در طیف مقابل اسلام نیز جایی برای شما نخواهد بود. جملات اقا مرتضا درباره مخملباف را که خوانده اید؟ «با اینهمه، پیشقراولان ایجاد آن فضای مغشوشی که امکان ازالهی هویت از انقلاب را رفتهرفته فراهم کند باید افرادی باشند ظاهراً منتسب به خود انقلاب و باطناً پیوسته با دشمن. محسن مخملباف یکی از بهترین کسانی بود که میتوانست این وظیفه را بر عهده بگیرد؛ سیاهاندیشی و عصبیت او سالها بود که خود را در فیلمهایش به ظهور رسانده و گرگها را در کمین او نشانده بود.یک تحلیل درست از جلوههای تحولات فکری او در فیلمهایش میتوانست بهخوبی نشان دهد که مخملباف خودش نیز به همان دور باطلی گرفتار آمده است که «بایسیکلران» در آن رکاب میزد و به مقصد نمیرسید. دیگر پرسوناژهای او نیز به مقصد نرسیدند، نه دستفروش، نه حاجی و نه دیگران..( سید مرتضی آوینی آینهی جادو(جلد دوم) - مضمون عشق در جشنواره نهم» «مخالفان سیاسی داخلی و خارجی، این کارگردان را به عنوان "یک فرد حزباللهی که از عقاید خویش برگشته است" میشناسند و به همین دلیل در هنگام نمایش فیلمهای او، درست در نقاطی که نیشی سیاسی به نظام میزند، تماشاگران جشنوارهای هم کف میزنند....سید مرتضی آوینی آینهی جادو(جلد دوم) - سینمای ایران در (دهمین) جشنوارهی فجر» «بادکنکی که باد میشود، ظاهراً چاق میشود و رشد میکند، غافل از آنکه در درون چیزی جز باد ندارد و بالأخره خواهد ترکید. از همان موقع همهی ما نگران او بودیم، اما فضای آشفتهی ژورنالیسم و انتلکتوئلیسم اجازه نمیداد که واقعیت را درک کند...سید مرتضی آوینی آینهی جادو(جلد دوم) - یادداشتهای یک تماشاگر حرفهای» «آقای مخملباف! شما متعلق به قشری از جامعهی ایران هستید که هرگز روشنفکر نخواهید شد. شما اگر بخواهید ادای روشنفکرها را در بیاورید فیلمی مثل «شبهای زایندهرود» میسازید که یک فیلم فارسی است و هر پلان فیلم داد میزند که سازندهی فیلم از روشنفکری و مراتب و لوازم آن بیخبر است و فقط راهگم کردهای حیران است. فیلم روشنفکری، «پردهی آخر» است با ساختی در کمال مهارت. فیلم روشنفکری، فیلم «نقش عشق» است. فیلم روشنفکری خودش داد میزند که فیلمسازش متعلق به بورژوازی اشرافمنش علمزده و غربزدهی ایرانی است. شما فیلمفارسی میسازید و از «دستفروش» به بعد، فقط شعار دادهاید....سید مرتضی آوینی آینهی جادو(جلد دوم) - یادداشتهای یک تماشاگر حرفهای» و برای نشان دادن پایان مسیر این نوشتهی امیر قادری را چند بار بخوانید: «این جمله یوسفعلی میرشکاک را تا به حال 10 دفعه نقل کردهام، خدا عمر و تریبونی بدهد که صد بار دیگر هم نقلاش کنم: مخملباف از سطحیت مسلمانی، به سطحیت روشنفکری رسیده بود. و راستاش را بخواهید، این حکمی است که درباره بسیاری از تصمیمها و واکنشهای دیگرمان هم صادق است. چه وقتی سرگرمی را کنار میگذاریم و چه وقتی به بدترین شکل سراغاش میرویم و ترویجاش میکنیم. چه وقتی... میترسم هر مثالی بزنم و گرفتاری درست شود. خلاصه نتیجه سطحیت و تندروی در اولی، همیشه شده دومی، که کاملا قطب مخالفاش است و با این وجود، هیچ دردی ازمان درمان نمیکند. گیرم لباساش عوض شده باشد.» والسلام علی من اتبع الهدی |
نظرات ()چند روز است که ضد انقلاب حیله ای عجیب را عملی کرده است. این حیله از دو قسمت اصلی تشکیل می شود که قصد دارم هر دو قسمت را بازخوانی کنیم .
|
|
ماجرا ، انتشار فیلمی در یوتیوب و منابع ضد انقلاب است که طی ان ادعای زیر گرفته شدن "یک نفر" از اغتشاشگران توسط خودروی پلیس مطرح شده است. حتما از این ادعای جدید ضد انقلاب با خبر هستید. من از زمانی که با این خبر مواجه شدم بشدت بدنبال فیلم مذکور گشتم و توانستم دو قطعه فیلم مربوط به این ادعا را در یوتیوب پیدا و بررسی کنم .
دو قطعه فیلمی که من پیدا کردم ، هر دو متعلق به ضد انقلاب است. اما دو فیلم با هم تفاوتهایی در تدوین دارند که به کشف ذات ماجرا برای من ، کمک زیادی کرد.
فیلم اول ، در ابعاد کوچکتر ، از صحنه ورود دو خودرو ، تا لحظه خروج یکی از آنها از ضلع شمالی "میدان ولیعصر" ادامه دارد. فیلم دوم ، در ابعاد بزرگتر ، با سخنان سردار سرتیپ پاسدار حاج احمد رادان آغاز و از صحنه دنده عقب گرفتن یکی از این دو خودروی موجود در این ماجرا ، شروع می شود و با پرشی محسوس ، به روی فردی که فیلم وی را مجروح این ماجرا معرفی کند می رود و به پایان می رسد...
وضعیت کلی :
در این پکیج رسانه ای و عملیات روانی ، نکات متعدد و مهمی وجود دارد که به آن باید توجه کرد :
1- یادتان هست ، چه نکاتی، ماجرای ندا آقا سلطان را برای همه بی آبرو و رسوا کرد ؟ تصویر برداری با دوربینهای با کیفیت بالا . تصویر برداری از چند زاویه . تصویر برداری یکی دو ثانیه قبل از شروع باصطلاح صحنه مضروب شدن و ... .
اینها نکاتی است که اپوزیسیون سعی نموده در موضوعات دیگر ، به آنها مرتکب نشود
2- رعایت برخی از این نکات ، دست اپوزیسیون را در اجرای نکاتی دیگر و رعایت برخی مسائل باز می گذارد. اگر دقت کرده باشید ، از روی شماره پلاک خودرویی که در فیلم ندا آقا سلطان وجود داشت ، پلیس به سرعت راننده را پیدا کرد و از وی تحقیق نمود. پایین آوردن کیفیت
تصویر ، می تواند به جلوگیری از بروز جزئیات دردسرساز کمک کند.
حالا ، اگر توجه کنیم ، بر اساس این فیلم و ادعا ، اپوزیسیون دو شاخه کلی عملیات رسانه ای و تبلیغی سیاه را آغاز کرد :
1- ادعا کرد که پلیس با خودروی خودش اغتشاشگران را زیر گرفته
2- ادعا کرد که پلیس دست به توجیه زده و ادعا کرده اولا خ
ودرو سرقتی بوده و ثانیا یک تصادف رانندگی بوده است!
حالا با وجود آنکه ما از نظر پلیس در این زمینه خبر نداریم و پلیس خودش می گوید در حال بررسی موضوع است ، می خواهیم دانه دانه باهم ، بند به بند کاموای این کلاهی را که برای رفتن به سر من و شما بافته شده ، بشکافیم :
بخش اول نتیجه گیری :
افشای عدم وجود رابطه بین خ
ودروی مورد اشاره پلیس و خودروهای این فیلم :
1- پلیس ، اصولا در حال توضیح دادن حادثه رخ داده در خیابان "خوش" و "انقلاب" است. در حالیکه با مشاهده فیلم "محرز" است موضوع مورد اشاره ضد انقلاب مربوط به خود "میدان ولیعصر" است. برای همین اپوزیسیون چند اقدام در فیل
م بزرگتر و تدوین شده ، مرتکب شد : اولین اقدام ، آغاز کردن فیلم از صحنه ای است که در ان ، آتش زده شدن کانکس پلیس در میدان ولیعر مشخص نباشد و سینما قدس واقع در ضلع جنوبی میدان دیده نشود. در حالیکه هر دوی این موارد در فیلم اول موجود است. بنا بر این ، توضیحاتی که در فیلم بزرگتر از زبان سردار رادان به این فیلم توسط ضد انقلاب چسبانده شده ، اصولا مرتبط با این ماجرا نیست. بنا براین ضد انقلاب اقدام دیگری هم انجام می دهدو آن ،
سانسور اظهارات سردار رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی ج.ا.ا است. زیرا سردار رادان بصراحت مشخص می کند که ماجرا چه بوده .
2- در توضیحات سردار رادان که به انگلیسی زیرنویس هم شده ، مشخص است که از کشته شدن "دو نفر" ( که جنازه هر دو در
دسترس پلیس است ) سخن گفته می شود. اما در فیلم ، ما با صحنه ای که بیانگر زیر گرفته شدن یک نفر است ، مواجهیم . این روشن می کند که دیگر هیچ ارتباطی بین این دو موضوع نیست
3- خودروی مورد اشاره جانشین فرمانده پلیس ، یک دستگاه خودرو پلاک و طرح
شخصی است و آنچه که در این فیلم مشخص است ، آنکه در این فیلم ما با خودروهایی با ظواهر شبیه به پلیس مواجه هستیم . پس بنا بر این پلیس ، اصولا نظری در رابطه با این ماجراها بیان نکرده است.
پس ، اتصال دادن اظهارات جانشین فرماندهی ناجا به این فیلم ، فریب و دروغپردازی
روشنی است که کاملا مشخص و قطعی است و هیچ خدشه ای به آن وارد نیست.
از این جا به بعد ، من نظریات و دریافتها و مشاهدات شخصی خود را در زمینه این ماجرا ( نه ماجرای مورد اشاره پلیس که ماهیت آن برای خود پلیس روشن شده و برای مردم هم بیان کرده است ) بیان می کنم و در مورد صحت آنها منتظر نظر پلیس هستم :
وضعیت جزئی :
1- دو دستگاه خودرو در این فیلم مشاهده می شوند که این خودروها ویژگیهای زیر را دارند :
· هر دو خودرو متعلق به کارخانه تویوتا هستند که محصولات آنها در کشور ما فراوان است و در نیروهای مسلح ( ارتش ، سپاه ، بسیج و ناجا ) بسیار وجود دارد و از زمان دفاع مقدس بشدت در ایران مورد مصرف بوده است و تعداد زیادی از این خودروها نیز به اشخاص حقیقی و یا حقوقی غیر نظامی ، به فروش رسیده است. هرچند خودروی مدل پایین تر ، از نوعی است که احتمال حضور آن در سازمان خودرویی فعلی پلیس بسیار کم است .
· هر دو خودرو ، رنگ آمیزی و طراحی بدنه و وضعیت ظاهری مشابه دارند از جمله آنکه طراحی رنگی هر دوی آنها متعلق به پلیس عادی ( پلیس پیشگیری یعنی کلانتریها و ... ) است.
· هر دو خودرو ، شیشه های طرفینی تیره دارند و گاردهایی روی شیشه جلو و مقابل و طرفین و جلوی خودرو نصب شده که کاملا مشابه است.
· نشانه هایی از اسپرت شدن در این خودروها مشاهده می شود: 1- خودروی مدل پایین اولی ، که عامل باصطلاح تصادف بنظر می رسد ، دارای لاستیک پهن اسپرت است و قاب پنجره های جلویی آن ، اسپرت شده است. 2- قاب گلگیر خودروی مدل بالاتر که با دنده عقب ، به ضلع جنوبی میدان حرکت می کند ، اسپرت شده است. قاب پنجره های جانبی نیز به همینگونه است.
· آرم نیروی انتظامی ج.ا.ا روی بدنه هیچ یکی از این دو خودرو در هیچ یک از طرفین آن وجود ندارد و تنها رنگ سبز و مارک تویوتای آن و شکل کلی ان عامل شباهت یافتن آن به خودروی پلیس است. البته احتمالا پلاک شبیه پلاک پلیس هم روی آنها نصب شده . هرچند کیفیت پایین فیلم ها اجازه دقت روی این پلاکها را فراهم نمی کند.
· شکل گارد منصوب روی جلوی این خودروها بسیار جالب توجه و بدیع است .
بررسی رفتار عناصر عامل نیز بسیار حائز اهمیت است :
1- راننده های این دو خودرو :
· در حالیکه میدان کاملا در اشغال حدود دویست نفر اغتشاشگر است ، چرا دو خودروی پلیس باید به این میدان وارد شوند ؟ چه توجیهی در این زمینه وجود دارد ؟
· چرا این دو خودرو از یکدیگر جدا شده هریک مسیری کاملا متصاد با دیگری را ادامه می دهد ؟ البته در ادامه بنظر می رسد هر دو نهایتا از ضلع شرقی میدان ولی عصر(عج) خارج می شوند. یعنی : 1- خودروی مدل پایین ابتدا از ضلع جنوبی به ضلع غربی رفته پس از باصطلاح زیر کردن ، به ضلع شمالی رفته از انجا به ضلع شرقی گردش می کند. 2- خودروی مدل بالا ، از ضلع جنوبی بدنبال خودروی مدل پایین وارد ، به دنبال وی به ضلع غربی رفته ، سپس دنده عقب گرفته به ضلع جنوبی برگشته و از آنجا به ضلع شرقی گردش می کند. مسیر هماهنگ ، در این محیط ناهماهنگ بدون اینکه دو خودرو همدیگر را ببینند ، چگونه انتخاب و اجرا شده است ؟
· شکل رخداد تصادف اصلا قابل درک نیست. اینکه فرد مذکور اصولا چگونه سر از زیر این خودرو در می آورد ؟ اگر فرد جلوی خودرو قرار داشته ، با تصادف ، باید به جلو پرت می شد و خودرو ، در صورت حرکت به جلو ، باید روی آن می رفت. اگر فرد ، عقب خودرو بود ، باید خودرو با دنده عقب رفتن ، روی وی قرار می گرفت. اما بررسی این فیلم ، مشخص نمی کند این فرد کجا بود که زیر خودرو رفت ؟ تنها احتمال این است که وی ، هنگامی که خودرو متوقف شده بود ، از وسط به زیرآن رفته است . آیا این احتمال ، در شرایطی که اپوزیسیون مدعی آن است ، ممکن است ؟
2- فیلم بردار :
· وی از لحظه ورود خودروی اول تا لحظه آخر ، بر خلاف تمامی افراد ، هیچ تنشی در عملکرد خود ندارد و از لحظه اول تا لحظه آخر در صحن حضور دارد و اصلا فرار نمی کند. حتی زمانی که خودرو به سمت وی ( عفب ) حرکت می کند.
· هنگامی که خودروی اول به میدان وارد می شود ، وی بدون آنکه مسیر وی را تعقیب کند ، منتظر ورود خودروی دوم می شود و با تعقیب خودروی دومی ، ماجرا را ادامه می دهد
· فیلم بردار فاصله خود با خودروها را تغییر نمی دهد. یعنی از حدی مشخص اصلا به خودروها نزدیک تر نمی شود و تقریبا می توان گفت اصولا در جای خود ثابت می ماند.
بخش دوم نتیجه گیری :
1- چرا کسی هویت فرد زیرگرفته شده را نمی داند ؟ چرا از وی هیچ سابقه ای در هیچ بیمارستانی نیست ؟ چرا اپوزیسیون که "جنازه" را پس از عبور این دو خودرو در اختیار دارند ، آدرس و هویت وی و سنگ قبرش و مجلس ختمش را اعلام نمی کنند ؟
2- یکی از دو خودرو ، تویوتای مدل پایینی است که بنظر نمی رسد اصولا در سازمان پلیس یا هیچ یک از نیروهای مسلح ج.ا.ا حضور داشته باشد. این مدل از تویوتا مربوط به سالهای پایانی دفاع مقدس بوده و بیشتر آنها به بخش خصوصی واگذار شده است. هرچند مدتی بعد در سالهای پایانی دهه هفتاد ، تعدادی تویوتای "شبیه" به همین مدل به سازمان رزم بسیج ، ارتش ، سپاه و ناجا وارد شد که به مدل 16 VALVE مشهور است که خودرویی بسیار مناسب و مدل بالا بوده و تفاوت بین این دو خودرو با وجود شباهت کلی ، در بدنه ، جلوپنجره و عقب آن کاملا مشهود است. اما خودروی حاضر در این فیلم ، اگر در ناجا در حال حاضر حضور داشته باشد ، باید در آشپزخانه خدمت کند !
3- خودروی دوم نیز در کشور فراوان است و می توان حتی با سرقت ، یکی از آنها را تهیه کرد. از هر رده ای و هر جایی. حتی می تواند سرقتی هم نباشد. رنگ آمیزی هم که کار ساده ای است.
4- طراحی رنگ دو خودرو متعلق به پلیس عادی انتظامی یعنی پلیس پیشگیری است. بر این اساس ، نصب گاردهای اینگونه روی این خودروها فاقد منطق انتظامی است. برای توجه می توان به تصویر یک دستگاه تویوتای آتش گرفته پلیس در این اغتشاشات توجه کرد که هم مدل و هم طرح رنگی خودروی تویوتای مدل بالاتر است و هیچ کدام از خاصه های ظاهری این دو خودرو ( اسپرت شدن ، گارد داشتن ، دودی شدن شیشه و ... ) را ندارد. هر دو خودرو ، دارای بخشهای اسپرت شده هستند که فاقد منطق انتظامی است. شیشه هر دو خودرو دودی است که اصولا با فرم طرح خودروی پلیس پیشگیری متناسب نیست. بنظر می رسد خودروی مدل پایین ، لاستیک اسپرت نیز دارد.
5- گاردهای عقب ( بار ) خودروی مدل پایین ، اصولا غیر نظامی است و برای حمل بار و اثاثیه مناسب تر بنظر می رسد تا استفاده در یک یگان نظامی !
6- رفتار رانندگان این خودروها با منطق مورد ادعای اپوزیسیون منطبق نیست. یعنی پلیس به ضد انقلاب با خودرو حمله نمی کند تا آنها را بکشد. نهایتا در این فیلم ، باز با صحنه ی تصادفی مواجه هستیم که البته خود نیز منطق ندارد.
7- رفتار فیلم بردار ، از رفتار دو راننده ، جالب تر است . وی از ورود دو خودرو باخبر بنظر می رسد. وی فاصله خود با خودرو را حفظ می کند. وی از خودروها واهمه ای ندارد . آیا راننده ها او را می شناسند که نمی ترسد یا اینکه باید بین او و بقیه فرقی نباشد ؟
8- دوستان زیادی ، با فرض احتمال رفع تمام این سئوالها ، به بررسی وضعیت احتمالات منطقی پرداخته اند که توجه به آنها خالی از لطف نیست. مثلا رفتار با کسی که یک واحد انتظامی را به آتش کشیده چگونه باید باشد ؟ یا فردی برای نجات خودروی نیروهای مسلح از میان جمعی که قصد دارند آن را منهدم و راننده را نیز به قتل برسانند ، چه باید بکند؟
...
آقای اپوزیسیون ...
حال من یک نفر ، از این همه فریب و ریا ، بهم خورده ...
هفت ماه است کمرتان زیر خروارها سئوال له شده ...
حال ما را بهم نزنید بازهم از خودتان ...
می دانیم عجیب تشنه جنازه سازی هستید...
فکری بحال خودتان بکنید...
برای این نکات جوابی بیاورید ...
نظرات ()بسم الله الرحمن الرحیم
چه نشانه دیگری باقی مانده ؟
طبق آنچه از روایات ائمه طاهرین سلام الله علیها وجود دارد غیر از نشانه ها و حوادث ماقبل سال ظهور حضرت حجه ارواحنا فداه نشانه دیگری باقی نیست .
شاید آنچه در غبار ناشی از حوادث بعد از انقلاب و سپس دوران سیاه آنچه سازندگی و اصلاحات می نامند پنهان ماند یا می خواهند پنهان بماند ربط و اتصال این حوادث به ظهور منجی آخرین باشد .
بعد از سال 84 و با انتخاب مجدد راه و مکتب زمینه ساز ظهور حضرت روح الله (رحمه الله علیه) جهان آبستن حوادث غریب و پیچیده ای شد ، فتنه های پیاپی ، کارشکنی ها برای زمین زدن تفکر زمینه ساز و...
همه شیاطین دست در دست هم برای زمین زدن این تفکر تلاش و کوشش شبانه روزی کردند !
زر و و زور همیشه کار ساز بوده و هست اما اگر این دو کید شیطان از اعتبار می افتاد تزویر کار خود را می کرد چنان که در صفین سپاه بی بصیرت حضرت امیر (علیه السلام) را در یک قدمی خیمه کفر زمین گیر و مغلوب ساخت .
اینبار تاریخ دوباره تکرار شد ، چهار سال + بیست و شش سال سیاه نمائی و توطئه ، جنگ و تحریم همه به میان آمدند اما حریف این درخت ریشه دار اما تازه قد کشیده نشدند ، دشمنان به فکر تزویری عظیم افتادند ، زدن راه امام به وسیله خود امام ! پارچه های سبز در یک قدمی خیمه کفر بر دست بی بصیرتان بالا رفت ، شیطان با تمام وجود در راه زمین زدن مکتب زمینه ساز ظهور تلاش کرد اما مردم عزیز و فرامانروای ایران اسلامی دیگر از سوراخ تزویر جمل گزیده نمی شدند، قریب به 25 میلیون رای به مکتب زمینه ساز ظهور نشان دهنده این مدعا بود که جامعه ایران خواستار جهشی به بلندای فتح قله های شرف و کمال در سایه منجی آخرین می باشد ، اما کید شیطان بر بی بصیرتان کارگر افتاد و شد آنچه نباید می شد !

اگر امثال ما دم از ظهور و زمینه سازی آن بزنیم به برچسب انجمن حجتبه نائل می شویم اما اگر مسیحیان و یهودیان صهیونیست صدها کالج آخرالزمان شناسی و زمینه سازی برای ظهور مجدد حضرت عیسی (علیه السلام) داشته باشند کسی صدایی بلند نمی کند ! اگر صدها شبکه به صورت شبانه روزی نابودی جهان را در آرماگدون نوید بدهند کسی اینجا نفس نمی کشد اما اگر ما از مدیریت جهان در آینده نه چندان دور صحبت به میان آوریم مورد بدترین توهین ها قرا می گیریم !
چه کسی باور می کند آمریکایی که در 130 کشور جهان بیش از 1000 پایگاه نظامی دارد و عراق در مشتش بود برای نابودی تسلیحات ممنوعه صدام به این کشور لشگر کشی کرده است ؟
چند سال پیش یک هیئت بلندپایه از سی آی ای به یمن می روند و در مورد تحرک شیعیان آن منطقه به پادشاه کثیف تر از خودشان اخطار می دهند که چه نشسته ای که یمانی در حال ظهور است ؟ در کمتر از 7 سال 6 جنگ بر این مردم مظلوم تحمیل می شود اما کسی نیست که فریاد این مردم ستم دیده را بشنود!
حضرت امام صادق (علیه السلام) :
قبل از ظهور قائم وقوع پنج علامت حتمی است : یمانی ٬ سفیانی ٬ صیحه آسمانی ٬ کشته شدن نفس زکیه و فرو رفتن در بیداء .
یا در جای دیگری فرمودند :
خروج این سه تن خراسانی ٬ سفیانی و یمانی در یک سال ٬ یک ماه و یک روز اتفاق می افتد .درفش یمانی از همه هدایت کننده تر است زیرا که دعوت به حق می کند .
یا در جای دیگری فرمودند :
نزد حضرت از سفیانی سخن گفته شد . حضرت فرمودند : او چگونه خروج کند در حالی که مرد چشم شکسته در صنعاء هنوز خروج نکرده است؟
مرگ عبدالله در حجاز (دولت سعودی) و کشمکش بر سر جانشینی وی بر طبق پیش گویی ائمه علیها سلام باعث بروز گشایش در امور مسلمین شده و پس از آن حوادث متصل به ظهور یکی یکی اتفاق می افتند . طبق گزارش سرویس های اطالاعاتی آمریکا این درگیری از همین الان وجود دارد و به اوباما در این زمیه هشدار جدی داده شده است ! که در ۵ سال آینده وضعیت عربستان و دولت سعودی دگرگون خواهد شد و اگر می بینید امروز رژیم سفاک وهابی سعودی دست به چنین جنایاتی می زند مطمئن باشید این آخرین جفتک اندازی های قبل از نابودیش است !
حضرت صادق علیه السلام فرموند :
وقتی عبدالله بمیرد ٬ مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر ادامه یابد . حکومت های چندساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماه و چند روزه شود . سوال کردند : آیا این ماجرا به طول می انجامد ؟ فرمودند: هرگز !
و در جای دیگری فرمودند:
زمانی که در مردم در سرزمین عرفاتند ٬ سواری بر شتری راه وار وارد شده و مرگ خلیفه را خبر دهد . با مرگ او فرج آل محمد (صل الله علیه و آله وسلم) و گشایش کار تمام مردم فرا رسد !
در روایتی از حضرت باقر علیه السلام علت مرگ عبدالله چنین عنوان شده :
علت مرگ آن است که او به کی از خواجگان خود تعدی می کند ٬ خواجه او را سر می برد . مرگ او را تا چهل روز مخفی می دارند . سواران به جستجوی خواجه می روند ٬ اما قبل از بازگشت اولین کس که به دنبال او رفته حکومت آنها نابود می گردد !

حوادث یمن ، فعل و انفعلات درون حکومت سعودی و کشمکش داخلی که به زودی گریبانشان را خواهد گرفت ، درگیری قریب الوقوع در مناطق اردن ، سوریه و لبنان با رژیم منفور صهیونی (شاید هم سفیانی)، مرگ سفید و مرگ سرخ (حضرت امیر می فرمایند پیش از ظهور قائم دو مرگ وجود خواهد داشت ، مرگ سفید و مرگ سرخ ، مرگ سفید یک بیماری فراگیر و کشنده در جهان و مرگ سرخ جنگ های گسترده خواهد بود ) ، انتخاب دولت مدعی زمینه سازی برای ظهور حضرت در ایران و ... همگی حکایت از وقوع اتفاقات نه چندان دور دارد ! فتنه مطمئنا عمیق تر خواهد شد ، تا جایی که برخی از همین مدعیان بر روی حضرت پس از ظهور شمشیر می کشند ! همین الان هم برای آماده شدن دیر است ! لطفا آماده شوید !
نظرات ()|
صفار گفت 90 درصد؛ من میگویم 100٪ آنها به احمدینژاد رای دادهاند
در ابتدای سال تحصیلی جدید صفار هرندی وزیر سابق فرهنگ و ارشاد اسلامی که این روزها به پای ثابت سخنرانی های دانشجویی سراسر کشور تبدیل شده است در سخنرانی جنجالی خود در دانشگاه تهران خطاب به دانشجویانی که موضوع تقلب در انتخابات را مطرح کردند اعلام کرد، حاضر است با هزینه خود افرادی را به جنوب کرمان بفرستد تا این افراد از نزدیک مشاهده کنند که رای احمدی نژاد در مناطق محرومی از این دست بیش از 90 درصد آرا است. اما این سخن صفار در حد یک وعده باقی نماند، چنانکه چند هفته بعد سه نفر از دانشجویان دانشگاه تهران که در این جلسه سخنرانی حضور داشتند، با پیگیری های فراوانشان موفق شدند عازم سفری به مناطق محروم جنوب کرمان آنهم به هزینه صفار هرندی شوند.
این مصاحبه شاید از آن جهت اهمیت داشته باشد که بیش از هر چیز، از بی عدالتی خیره کننده رسانه ای در جامعه امروز ایران پرده بر می دارد. بی عدالتی که در آن در کنار هزاران رسانه ای که بصورت یکنواخت و در قالب های مختلف مشغول بیان سخن اقلیتی از جامعه ایرانی هستند، حتی یک رسانه نیز نتوانسته است حرف مردم "قلعه گنج" را به گوش سایر مردم ایران برساند. سوال: مزاحم شما شدیم برای آن سفری که از طریق آقای صفارهرندی به کرمان رفتید، لطفا در ابتدا خودتان را کامل معرفی کنید. جواب: من حسن سالاری، ورودی سال 84 رشته تاریخ، الان هم در خدمت شما هستم. س: لطف دارید، شما خودتان در برنامهی «تبارشناسی احزاب حاضر در انتخابات» از سلسله نشستهای «سوءتفاهم بزرگ» که بسیج دانشجویی پردیس دانشکدههای فنی برگزار کرد، حضور داشتید؟ ج: من چند روز قبل از برنامه، اطلاعیهای که آقای صفار هرندی قرار است به دانشگاه بیاید را دیدم. به خاطر مشکلاتی که داشتم به آخر برنامه رسیدم. سالن چمران کاملا پر بود. به زور خودم را وارد سالن کردم. آمدم وسط سالن. آخرهای برنامه بود که آقای صفار در مقابل شعارها گفتند که هر کسی که میخواهد پیشرفتهای ایران در دولت نهم را ببیند و شبههی آرای احمدینژاد برایش برطرف شود، حاضرم به هزینهی خودم او را به جنوب کرمان ببرم. بعد از جلسه، امین فرجاللهی را دیدم و به ایشان گفتم که میخواهم به کرمان بروم. ایشان نیز پیگیر کار شد. س: یعنی از بعد از جلسه تصمیم گرفتید که شما بازدیدکننده کرمان باشید!؟ ج: {میخندد} دقیقا همان وقت که آقای صفار این حرف را زد، من تصمیم گرفتم. اگر بخواهم حقیقت را بگویم، خواستم به اصطلاح مچگیری بکنم. چون اصلا اهل این جور کارها هستم! بعد به امین گفتم که به عنوان دانشجوی مستقل میخواهم این دیدار را انجام دهم.
ج: ما که طرفدار احمدینژاد نبودیم، من خودم طرفدار میرحسین هم نبودم، طرفدار کروبی بودم. اما گفتم بهتر است که به عنوان دانشجوی مستقل بروم که بعد از آن مشکلی پیش نیاید. س: چه مشکلی؟ ج:تا نتیجه این بازدید خدای نکرده به ضرر هیچ جریانی، چه این طرف و چه آن طرف تمام نشود. س: چقدر طول کشید که راهی کرمان بشوید؟ ج:در ابتدا فرجاللهی به من گفت که شما قرار است یکشنبه به این سفر بروید. یعنی اواسط هفته که برنامه برگزار شده بود، یکشنبهی هفته بعدش عازم بشوم. یکشنبه منتظر بودم که به من خبر بدهند ولی خبری نشد. دوباره به فرجاللهی زنگ زدم. س: با این آقای فرج اللهی از کجا آشنا شدید؟ ج: دقیقا از همان جلسه! حتی بعضی وقتها هم بینمان جر و بحث بالا میگرفت. ایشان که حقیقتا بچه خوبی است اما من صدایم را بلند کردم و گفتم که این حرف را صفار زده و شما باید دنبال کنی، حقیقتا هم دنبال بود. سفر افتاد به یکشنبه بعدی. قرار بود سه روزه باشد ولی وقتی رفتم بلیطها را بگیرم، گفتند که یک روزه است. س: قبل از سفر به جنوب کرمان چه تصوری از آن داشتید؟ ج: مثل تمام مناطق محروم، من خودم بچه شهرستان هستم. س: کدام شهرستان؟ ج: سبزوار. مناطق محروم یک معنی کلی دارد یعنی اینکه آنجا برق نیست، آب نیست، خانهها فلان است. راه خاکی است. وسایل نقلیه... با این دید رفتم. س: با چه کسانی همسفر بودید؟ ج: با میلاد چگینی رشته باستان شناسی ورودی 84 و ایلتای سید رشته گرافیک ورودی 86. س: از دوستانتان بودند یا تا قبل از سفر نمیشناختیدشان؟ ج: میلاد را تقریبا میشناختم. هفته اول که قرار بود برویم و نشد من بحث همراه و همسفر را پیش کشیدم. گفتند که میتوانی 2 نفر همسفر را هم با خودت بیاوری. بعد من میلاد چگینی را معرفی کردم. با ایلتای سید یک آشنایی دوری داشتم. س: با هواپیما رفتید یا قطار؟ ج: من همان اول که به تعویق افتاد با پسر آقای صفار هرندی تلفنی صحبت کردم و بعدش اتفاقا حضوری هم دیدمش و گفتم که ما حاضریم حتی با ماشین هم برویم.پیله کرده بودم، گفتم باید حتما من این سفر را بروم. برای خودم جالب بود. گفتم اگر برای هواپیما مشکلی دارید ما حاضریم با ماشین هم برویم. پسر آقای صفار گفت کسی که قرار بوده در کرمان پیگیر کارهایتان باشد، به تعویق انداخته. آخر هم با هواپیما عازم شدیم. س: کی به کرمان رسیدید؟ چه کار کردید؟ ج: ما یکشنبه حدود ساعت 8 از تهران حرکت داشتیم. حدود ساعت 9:30 رسیدیم به کرمان. به ما از تهران گفته بودند که آقای نخعی نامی در کرمان به فرودگاه میآید. در فرودگاه منتظر ایشان بودیم. 4 نفر از اداره فرهنگ و ارشاد کرمان به استقبال ما آمدند. حاجآقای علیزاده نامی بود که فکر کنم از معاونین ارشاد کرمان بود. همان جلوی فرودگاه صحبت کوتاهی کردیم و به ما گفتند که مقصد اصلی شما جیرفت است. ما فقط اینجا آمدهایم برای استقبال از شما. ما واقعاً تعجب کردیم. س: از چه موضوعی؟ ج: از اینکه 4 نفر به استقبال ما آمدهاند! من برگردم به عقب. وقتی به ما گفتند که نخعی نامی در فرودگاه به دنبال شما میآید، فکر میکردم که یک سرهنگ سپاه به دنبال ما میآید! بعضی از بچهها میگفتند که در کرمان احتمال دارد بخواهند شما را اذیت کنند (چون خیلی پیله کرده بودم!) گفتم اگر بحث اذیت هم باشد چون ما به جامعه دانشگاهی ارتباط داریم، میتوانیم از حق خودمان به نحو احسن دفاع کنیم. بحث همراهها را هم به همینخاطر وسط کشیدم، بعضی وقتها آدم میترسد دیگر. من با این دید رفتم به کرمان. به همینخاطر در مورد نخعی هم اینطور فکر میکردم. بعداً متوجه شدم که نخعی رانندهی ارشاد است و کارمندی ساده!
پسر آقای صفار قبل از سفر به ما گفت که قرار است به گنجقلعه بروید. در مورد گنجقلعه تحقیق کردم. این منطقه قبلاً منطقه اشرار بوده و به قول کرمانیها خیلی «خوف» و خیلی هم محروم. خیلی هم دوستداشتم که این منطقه را ببینم. به بچهها نگقته بودم که به چنین منطقهای میخواهیم برویم. به فرودگاه که رسیدیم، گفتم که کارتان زار است! به جایی میخواهیم برویم گنج قلعه نام که یک چنین خصوصیاتی دارد. بعد سوار ماشین آقای نخغی شدیم و به سمت جیرفت با بالاترین سرعت ممکن حرکت کردیم! {میخندد} نزدیک ساعت 12 رسیدیم. مستقیم رفتیم به اداره فرهنگ و ارشاد جیرفت. آنجا دیدیم که بله! ما چند نفر را معطل خودمان کردهایم! {میخندد} بخشدار مرکزی آقای بلندنظر، آقای حسینی رئیس ارشاد جیرفت، یک روحانی دیگر که فامیلش را نمیدانم و آقای سالخورده که احتمالا از دوستان آقای صفار بود. آنها نمیدانستند که سفر ما یک روزه است. گفتیم که ما ساعت 9 شب بلیط برگشت داریم. به همینخاطر فرصت نکردیم به گنجقلعه برویم. خیلی دوست داشتم که به آنجا بروم. من به تعریف شنیدم که گنجقلعه عوض شده ولی به دید نه. از آنجا با آقای بلندنظر رفتیم تا تغییراتی که در جیرفت اتفاق افتاده را ببینیم. جادهی جیرفت به کرمان دو بانده شده بود. شما میخواهید سوالتان را مطرح کنید. س: سوال بعدی من در مورد اقداماتی است که آنجا دیدید و یا از مردم شنیدید که انجام شده. ج:آقای احمدینژاد در جنوب کرمان طرحی به نام «طرح راهبردی رئیسجمهور» درست کرده است. جنوب کرمان شامل شهرهایی مثل گنجقلعه و منوجان و انورآباد و یک شهر دیگر هست. اینها تا دو سال پیش دهستان بودهاند و شهرستان هم نبودند. مسئول این طرح راهبردی هم آقای داوودی معاون اول رئیسجمهور است. این طرح راهبردی رئیسجمهور، در نوع خودش فوقالعاده بوده است. یک کسی مثل احمدینژاد به آنجا میرود و میگویند که تمام آن مناطق را با هلیکوپتر رفته است. درست یا غلط آمار را نمیدانم اما شنیدم که در کل جنوب کرمان 45 هزار کپرنشین وجود داشته است. در بخش جنوبی انورآباد 8 هزار کپرنشین بود که بخشدارش آقای امیری نامی بود. کپر رو هم که شما دیده اید یا فقط تعریفش را شنیده اید؟! س: تعریفش را شنیدهام. لطفا در مورد کپر هم توضیح بدید. ج: خانه سرخپوستی را دیدید یا نه؟ خانه سرخپوستی به شکل چادری است و با نی ساخته میشود ولی کپر به شکل گنبدی است. این عین واقعیت است. یک پشتهی نی که به صورت گنبدی میشود و زیرش را هم کمی میکنند تا شبیه کومه بشود. کپر یعنی این 45 هزار کپرنشین بعد از 30 سال از انقلابی که این همه ادعا داشته. فارغ از هر دید سیاسی این بحث را میکنم. 45 هزار کپرنشین فقط در آن منطقه داشتیم! کپر از لحاظ تاریخی متعلق به 5000 سال پیش است! این مایه ننگ است. حالا در چه منطقهای؟ منطقهایی که جلگه است و بکر برای کشاورزی. اکثر میوههایی که به تهران میآید متعلق به جیرفت است. در طول این 30 سال این منطقه پیشرفت نکرده، به چه خاطر؟ چون اصلا هیچ کس به آنجا نرفته. یکی از دلایلی که آنها عاشق آقای احمدینژاد هستند این است که آنها فقط یک نفر را میشناسند. اینها کسی مثل احمدینژاد را دیدهاند که یک دفعه آمده پول وحشتناکی را وارد این مناطق کرده. طرح راهبردی رئیسجمهور یعنی اینکه وزارت مسکن آنجا شعبه داشته، مستقیم مدیرکل فلان آنجا شعبه داشته و اصلا از کرمان دستور نمیگرفتند. شخص پیگیرکننده آقای داوودی بوده است. س: در این طرح راهبردی چه اقدامات علمیاتی انجام شده؟ راهسازیهایشان فوقالعاده بوده، روستایی که تا قبل از این راه نداشته، یکدفعه آسفالت شده. در بخش جنوبی و مرکزی انورآباد در کنار یک خانهی 100 متری که برایشان ساخته شده، کپری که قبلا در آن زندگی میکردند هم دیده میشود. اصلا مشخص است که مثل قارچ از زمین درآمدهاند! یک جایی رفتیم که آقای امیری میگفت اینجا به دستور خود آقای احمدینژاد ساخته شده است. انصاف حکم میکند که انسان اینها را بگوید. حدود 100-150 خانوار که واقعا مستضعف بودند را جمع کردهاند و در دل خاک برای آنها خانهسازی کردهاند، چیزی حدود 1 میلیارد. خانههایی که فوری ساخته میشوند. به جز بحث خانهسازی به این مناطق برق رفته، لولهکشی آب اصلی رفته. این جای تقدیر دارد.
س: با مردمشان هم صحبت کردید؟ در مورد احمدینژاد که از مردم پرسیدم حرفهای جالبی میزدند، این عین حرف یکی از آنهاست که گفت: حاضرم پسرم را برایش قربانی کنم. س: این را خودتان شنیدید؟! ج: بله. یا یکی دیگر گفت که احمدینژاد سرور است و ... . گفتم برای چی؟ گفت که من قبلا اینجا ول بودم! هیچکس به اینجا نمیآمد. من نه آب داشتم و نه برق. برای من کسی مهم است که بیاید برای من خانه بسازد. این آقا شاید لباس نداشته باشد، شکمش گرسنه باشد ولی با این دید احمدینژاد را انتخاب میکند. با خودش فکر میکند که من الان در بر و بیابان هستم، چه کسی برای من آسفالت کشید. اگر هر کسی غیر از احمدینژاد هم بود، برایش فرقی نمیکرد. آقای X هم بود عاشق او میشدند. حتی اگر احمدینژاد را نمیشناختند، عاشق آقای داوودی میشدند. البته این را هم بگویم که یکسری از خانهها هنوز کامل آماده نشده بود. آنجا هم کمیته امداد فعال بود (چون اکثرا عضو کمیته هستند) و هم وزارت مسکن. خانههایی که کمیته امداد میساخت، کاملا رایگان بود و خانههایی که وزارت مسکن میساخت با وام کمبهره و با بازپرداخت طولانی مدت (حدود 10 یا 12 سال) اینها با سرعت انجام شده بود. س: در مورد بحثهایی که در تهران هست و شلوغیهای بعد از انتخابات چیزی میدانستند، اصلا برایشان اهمیت داشت؟ ج: حرفهایی که مطرح است، توسط افراد مختلف که آنجا بودند و یا مسئولیت داشتند به مردم منتقل میشده. آنجا اینگونه شایعه کردهاند که در تهران مطرح است که رای شما کم اهمیتتر از آرای تهران است. شاید اگر ما آنجا حرفی از میرحسین میزدیم و یا توهینی به احمدینژاد میکردیم، مطمئنا زنده بر نمیگشتیم {میخندد} چرا؟ چون آنجا هیچ چیزی نداشته است و به اسم آقای احمدینژاد این کارها انجام شده. آنها اکثر مسوولان مملکت را نمیشناسند. در آنجا شنیدم که در دهه هفتاد شرکتی که سدی برای مناطق محروم جیرفت ساخته است، متعلق به یکی از مسئولان مشهور کرمان بوده و زمینهای اطراف سد را به قیمت پایینی تصاحب کرده و شکایتهای مردم هم به جایی نرسیده. احمدینژاد یک حداقلهایی را در آن منطقه که وجود نداشته برایشان ایجاد کرده. رئیسجمهور با این دید که از اول انقلاب به جمعیت شهرنشین توجه شده از حالا به بعد من میخواهم به مناطق محروم توجه کنم، این کار را انجام داده است. در این بازهای که کارهای عمرانی آنجا بیشتر شده، قیمتها هم بیشتر شده. قیمت آهن یکباره آنجا سه برابر شد. میگویند که ما جلویش را گرفتهایم و پایین آمده اما نتوانستهاند. من دیدم و شنیدم که قیمت ماشین آجر سه برابر شد. به تصور من، نظر آقای احمدینژاد دشمنی با اقلیت سرمایهدار است. این معنای عدالت نیست. این درست که بعد از 30 سال از انقلاب کسی نیت کرده به این مناطق توجه کند، این نیت واقعا جای تقدیر دارد. آن آقایی که میگوید حاضرم دست احمدینژاد را ببوسم و پسرم را برایش قربانی میکنم میگوید که این مدت هیچکس من را «آدم» حساب نکرده بود. این از دید اجتماعی و کلی است. چرا بعد از این همه وقت کسی به این مناطق توجه نکرده و کسی مثل احمدینژاد پیدا شده و پول نفت 150 دلار را در آن مناطق ریخته و به نظر عدهای رای آنها را خریده! س: منظورتان از اینکه رای را خریده چیست؟ ج:این موضوع را اینها میگویند. گفتند که سیاست صدقهای! اگر درآمد کشور بین همه بهطور مساوی تقسیم میشد، بله سیاست گداپروری بود ولی اینکه آقایی که بعد از 30 سال اصلا بهش نرسیدهاند، برایش کار شود، سیاست صدقهای نیست. او حق دارد به کسی رای دهد که برایش خانه ساخته، آسفالت آورده و ... . اصلا هم برایش مهم نیست که قیمت آهن و آجر سه برابر شود. برایش این فرع قضیه است. دوست دارم این چاپ بشود. کاری که آقای احمدینژاد کرد که اول کیف پخش کرد و اگر اشتباه نکنم 100 هزار تومان به دانشجویان دختر دانشگاه تهران داد، این به نظر من اقتصاد صدقهای است ولی اگر عین همینکار در جنوب کرمان بشود، جای تقدیر دارد. چون که 30 سال برایشان هیچکاری نشده. حالا برگردی و بگویی که فلانی نمیفهمد. بندهی خدا، توی مناطق محروم کسانی هستند که اصلا آسفالت ندیدهاند. در یوسفآباد برایشان خانه ساخته، بلوار کشیده و ... اینکارها باید قبلا انجام میشد، حالا که شما قبلا انجام ندادید. باید پی اینکه کسی پیدا شده و اینکارها را انجام داده، به تن خودتان بمالید. متأسفانه این برنامههای پیشرفت و توسعه و ... اگر قبلا طبق روالشان انجام میشد، امروز مردم جنوب کرمان به کسی مثل احمدینژاد اعتماد نمیکردند و رأی نمیدادند. س: آقای صفارهرندی در آن سخنرانی گفتند که در آن مناطق 90٪ مردم به احمدینژاد رأی دادهاند. این را شما تأیید میکنید و چنین چیزی را دیدید؟ ج: 90٪ که قطعا رأی دادهاند. در آن مناطقی که من رفتم مطمئنم 100٪ افراد به احمدینژاد رأی داده بودند. اینها شخص احمدینژاد را میشناسند. آنجا برای من سؤال بود که میشود کسی خانه داشته باشد و برایش شغل مهیا نشده باشد؟ این را من که در تهران زندگی میکنم، میگویم ولی آن آقا که در آنجا زندگی می کند، برایش اهمیت ندارد، به احمدینژاد رأی میدهد. آنها به کاری که برایشان شده توحه میکنند و برایشان معیار همین است. س: در مورد شغلهایشان هم توضیح میدهید؟ ج: من چیزی به چشم ندیدم ولی میگفتند که وام خوداشتغالی به مردم پرداخت میشود، زمینها قرار است صاف و آماده شود ولی خبری از کارخانه نبود. س: شغلشان چه بود؟ ج:اکثرا دامدار و کشاورز بودند ولی در آن مناطق مشکل قاچاق سوخت و ... هم وجود دارد. اگر نیازهای اولیه برطرف شود کسی دنبال قاچاق و ... نمیرود. س: انتظار اینکه یک کارخانه در هر منطقهای احداث شود و 4 ساله هم بهرهبرداری برسد، صحیح است؟ ج: به ما جایی که برایشان کلنگ کارخانه زده شده باشد هم نشان ندادند. در آنجا خوابگاهی عظیم را به ما نشان دادند و گفتند که این خوابگاه 4 ماهه احداث شده.
ج: خوابگاه برای دانشآموزان دبیرستان، در این مناطق محروم ایاب و ذهاب مشکل است. شرایط تحصیل سخت است ولی بچهها با استعدادند. به همینخاطر دانشآموزانی که از راههای دور به این دبیرستان میآیند، دیگر نیازی نیست که مشکل ایاب و ذهاب را تحمل کنند. این خوابگاه 4 ماهه ساخته شده ولی شاید تا 40 سال منافعش به مردم برسد. این نکته مهمی است. در مورد پولی که به دانشجویان دانشگاه تهران داده شد اگر برای ساخت یا ترمیم خوابگاهها به کار میرفت مطمئنا بهتر بود. مثلا سقف ساختمان بدنسازی کوی که کمی نشت کرد، اگر کسی بود و جانش را از دست میداد چه میشد؟ خود دانشجو نباید اجازه میداد این پول به او پرداخت شود. س: نظر سایر همسفرانتان چه بود؟ ج: آنها نظراتشان این بود که اینکارهای انجام شده در آنجا فریب مردم، سیاست صدقهای و خرید رأی بوده ولی اینطور نیست من با آنها صحبت میکردم میگفتم که اینطور نیست این اقدامات وظیفهی دولت است و خرید رأی هم نبوده است. س: اگر 20 سال گذشته این کارها انجام میشد دیگر نیاز نبود که آقای احمدینژاد اینکارها را انجام دهد و شائبهی خرید رای ایجاد شود. ج: دقیقا همینطور است. اگر در این 20 سال اینکارها انجام میشد، دیگر کسی آنجا به احمدینژاد اعتماد نمیکرد. ببینید آن مناطق چه وضعی داشته که نیاز به طرح راهبردی رئیسجمهور داشته است. اگر اینکارها با مدیریت بهتری انجام میشد، خیلی بهتر بود. س: منظورتان چه ضعفهای مدیریتی است؟ ج: همین تورمی که گفتم. یکدفعه پول عظیمی را وارد منطقه کرده. این یک اصل اقتصادی است که وامهایی که به مردم داده شده در حالی که قبلا مردم به نان شب محتاج بودند، موجب تورم میشود. این امکان هست که برای مردم در بازپرداخت این وامها مشکل ایجاد بشود. باید حدودا ماهی 60 هزار تومان بازپرداخت داشته باشند که اگر برایشان شغل مناسب و با درآمد مکفی ایجاد نشود. مشکل درست میشود. باید فکر آینده را هم کرد. ان شاءالله مشکلی پیش نیاید. باید طرح کامل بشود. خود این کار که احمدینژاد کرده قابل تقدیر است ولی ایکاش زیربناییتر بود. نیازها خوراک، پوشاک و مسکن است. البته که اقدامت زیربنایی زیاد دیده نمیشود. س: توی سفرتان از چه چیزی بیشتر از هم تعجب کردید؟ ج: از اینکه در کشور هنوز خانههای کپری وجود دارد. کپرها در کنار خانههایی که دولت برایشان ساخته هنوز وجود دارد. تهرانیها شاید به اینکارها به دید اقدامات نمایشی نگاه کنند و یا اصلا بعضیها فراموش کنند که چرا به این مناطق رسیدگی نکردهاند ولی اگر پس زمینهی این اقدامات را نگاه کنند، کار احمدینژاد کاملا قابل تقدیر است. مرز بین کارهای نمایشی برای انتخابات و کارهای عمرانی هم کاملا به هم نزدیک است. س: احمدینژاد یک حرف جالبی میزند، میگوید که ما همیشه یا قبل از انتخابات هستیم یا بعد از انتخابات (با توجه به انتخابات ریاستجمهوری، مجلس و شورای شهر) اگر کاری قبل از انتخابات باشد میگویند که برای انتخابات بوده و اگر بعد از انتخابات باشد میگویند که برای به جامهی عمل درآوردن شعارهای انتخابات است. ج: به واقع من نمیتوانم بگویم که کار عمرانی آنجا شده و نمیتوانم هم بگویم که آنجا کار نمایشی شده. نمیتوانم بگویم که آرای آنجا را خریده. در مورد پخش پول نقدی هم بگویم که در آنجا گفتند که در دور دوم سفرهای استانی آقای بشارتی نامی بوده که به هر خانواده ی عضو کمیته امداد یا غیر آن 400 یا 500 هزار تومان پول پخش میکرده. این عمل با عقل جور در نمیآید. باید ماهیگیری آموزش داد. س: البته عقل حکم میکند که اگر کسی دارد میمیرد ابتدا به او ماهی بدهید تا نمیرد و بعدش هم به او ماهیگیری آموزش دهید. ج: بله، این هم هست ولی من نظر شما را قبول ندارم. عقل حکم میکند که اگر به کسی پول دادی، ماه بعد هم منتظر پول است. س: این در حالی است که بگویی ماه بعد هم خواهم آمد! ولی شاید این پول را برای سرمایه گذاری در کار کشاورزی یا دامداری خود در نظر بگیرد. ج: این کارها را به نظر من افراطی بوده، انشاالله مشکلی ایجاد نشود. این پول متعلق به بیت المال بوده یعنی تهرانی، مشهدی و مناطق محروم برابر است. من کاری ندارم دولتهای قبل در این مورد چه کار کرده اند. س: حالا خوش گذشت به شما؟ و در آخر حرفهای پایانی خودتان... ج: من از لحاظ عقیدتی خودم، کلا با احمدینژاد مشکل دارم. همین الان هم مشکل دارم. خیلیها هم هستند با خاتمی یا میرحسین مشکل دارند. این آقای صفارهرندی را هم نمیشناختم ولی همین که همچین مردی به دانشگاه میآید، حرفی میزند و دانشجویی مثل من پیله میکند و به قولش عمل میکند، همین کافی است. باید از آقای صفار تشکر کرد که پای حرفش ایستاد. از امین فرجاللهی هم تشکر میکنم و از شما هم. س: ما هم از شما متشکریم که وقتتون رو در اختیار ما گذاشتید.
|
نظرات ()